در این سفر افتد به خون
عرش خدا را قائمه
بر دیدن صحرای خون
آید ز جنت فاطمه
گاهی کنار قتلگه
گاهی کنار علقمه
خون می فشاند از بصر
گیرد حسینش را به بر.

دهید اندکی اهل کوفه امانم
که تا بر حسینم سلامی رسانم
سلام ای حسین ای فروغ محبت
ببین مسلمت را به وادی غربت
مبادا ای پسر عم به کوفه بیایی
که خود را گرفتار کوفی نمایی
در اول به من عهد و پیمان ببستند
ولی زود آن عهد و پیمان شکستند.

در بلاغت چون علی و در صبوری چون حسن


در شهامت چون حسین و در حیا چون مادر است


از کمال علم و تقوا شد عقیله نام او


همچو زهرا از همه زنهای عالم برتر است.

یا حسین.............

ای طوعه من غریبم، بی یار و غم نصیبم
من مسلم عقیلم ، من نائب حسینم
ای زن مرا ز احسان ، مهمان نما به آبی
این قلب تشنه ام را، با آب ده جوابی
رحمی نما به حالم ، گر پیرو کتابی
تحصیل کن تو ای زن ، با این عمل ثوابی
خشنود گردد از تو آن شاه عالمینم
من مسلم عقیلم، من نائب حسینم.